سام سام ، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

مویا

دوست دارم لحظات زیبای بزرگ شدن پسرم را ثبت کنم آن لحظه ها که یادش شادی به دلش می آورد

سال 1391

1391/1/2 22:17
نویسنده : موژان
336 بازدید
اشتراک گذاری

سال 1391

 

÷سر گلم سلام

امروز که برای شما می نویسم روز دوم عید 1391

بالاخره عید شد و من و بابایی امسال رو با شادی وجود شما آغاز کردیم . بعدش رفتیم ÷یش مامان بزرگ مریمت که عمو عابس و زن عمو زهرا هم بودند عید و تبریک گفتیم . بعد رفتیم خونه مامان بزرگ ماندانا و بابا بزرگ و خاله جونت و از اونجا هم همگی رفتیم خونه خاله بشی (خاله من) و نهار خوردیم .و شب هم من و بابایی دو جای دیگه عید دیدنی رفتیم و فکر کنم شما رو خسته کردیم و وقتی خونه رسیدیم از همه شبا بیشتر تکون می خوردی از روی لباس کاملا تکونات معلوم بود . قربون اون تکونای بامزت برم مادر. عکس سفره هفت سین امسال و برات اینجا گذاشتم:) دوست دارم زیاد زیاد بوووس

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

ندا
14 فروردین 91 11:33
من فکر میکنم سام عزیز خاله وقتی به دنیا اومد، وقتی برای اولین بار میذارنش توی بغل مامانیش، پیش از گریه کردن و شیر خوردن، باید اول یه ماچ حسابی از مامانش بکنه!

موژان جان، پیشنهاد می‌کنم این مطالب قشنگ و به‌یادموندنی‌ای که برای سام عزیز می‌نویسی، یه کپی ازشون توی word برداری؛ بالاخره سایته دیگه، اونهم توی مملکت ما که هیچ اعتباری به اینترنتش نیست.
بوس بوس به تو مامان گل!

مرسیییی ندای عزیزم خیلی فکر خوبی ممنون حتما این کارو می‌کنم

مامان پارساجون
16 فروردین 91 12:13
8ماهگیت مبارک قشنگم


مرسیییی دووستم )
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مویا می باشد